ابراهيم عاملي ( موثق )

95

تفسير عاملي ( فارسي )

و مجاهد و سدّى و ضحّاك گفتند مراد ذبيحه است كه براى حجّ و عمره كشتى ، حسن بصرى گفت : مراد دين است . زجّاج و جبّائى گفتند : مقصود عبادت است و براى آن تخصيص نماز كرد كه در او انواع تقرّب است و خضوع از ركوع و سجود و تنزيه و تسبيح . « وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّه » 164 مجمع : مردم مدينه ياى اوّل را ساكن و دوّم را مفتوح خوانده‌اند و ديگران بر عكس با « محياى » با فتح ياء و « مماتي » با سكون يا خوانده‌اند . و بعضى گفته‌اند : معنى جمله اين است كه كارهاى خوب و عبادات در زندگى و وصيّت بخيرات و مبرات براى بعد از مرگ جملگى براى خدا است ، و با اين معنى ، اين جمله اشاره است كه آدمى نبايد كارهاى دوره ى زندگى را براى ميل و شهوت انجام دهد و نبايد هم نتيجه ى زندگى او و سود بعد از مرگش براى وارثش باشد . روح البيان : از مالك بن دينار روايت شده است : سالى آهنگ حجّ داشتم ، در بيابان جوانى ديدم پياده و بىوسيله ى سفر ، بيابان مىپيمود ، چون به او نزديك شدم سلامش كردم و گفتم : از كجا ميآئى و بكجا ميروى و وسيله ى سفرت كجا است ؟ گفت از جانب او ميآيم و بسوى او ميروم و بر او است كه در سفرم كومك كند . گفتم : در بيابان بىآب و نان نمىتوان بود . گفت : چون روانه شدم پنج حرف با خود برداشتم . گفتم كدام حرف است ؟ گفت آيت قرآن « كهيعص » گفتم مقصود از آن چيست ؟ گفت يعنى او كافى و هادى و ذو الايدى و عالم و صادق است ، و آنكه با چنين كس سر و كار دارد همه اسباب آسايش او آماده است . چون بمنى رسيديم و مردم قربانى مىكردند ، شنيدم كه ميگفت : اى خدا مردم گاو و گوسفند قربانى مىكنند ، من كه ندارم خود را قربان ميكنم ، آنگاه فريادى از دل كشيد و جان داد : شعر . جان كه نه قربانى جانان بود جيفه ى تن بهتر از آنان بود هر كه نشد كشته ى شمشير دوست لاشه ى مردار به از جان اوست سخن ما : 1 - با آيت اوّل شخصيّت و راستى و درستى پيغمبر ص اعلام شده است كه مردم بدانند آنچه ميگويد از دل است نه به زبان و خود كمال اطمينان بگفتار خود